نگاشته شده توسط: hoviatema | دسامبر 24, 2008

کریسمس مبارک!

سخن اول

زمستان است و هوا قائدتا باید سرد باشد. هر چند اینجایی که من هستم هنوز تابستان است و جالب اینجا بود که اصلا در این مدت ما زمستان ندیدیم! خنده دارش تغییر طول شب و روز است که چه در زمستان و چه در تابستان اذان مغرب همان است که بود! دلمان را خوش کرده بودیم چند روزه قضا را بگذاریم دم شب چله که روز مثلا کوتاه است! زهی خیال باطل و زهی امید محال!

القصه گویا این شب چله هم برای خودش داستانی دارد و ما هنوز نفهمیدیم چرا باید این شب مبارک باشد. اگر بگوییم که رسم است و نشان هویت ایرانی است و غیره، والله تا آنجا که ما تحقیق کردیم بر میگردد به آیین میترایی اقوام ما قبل آریایی یا همان خورشید پرستان. برخی البته می گویند که آرایی ها هم قبل از زردشت میترایی بودند. خوب بودند که بودند اشتباه کردند که بودند. اما به هر حال مثلا جشن است دیگر و هرچه باعث شادی شود، بحثی نیست بگذاریم باشد شاید مرهمی بر دل همیشه عزادار این ملت شود. ما هم از این  Iconoclasticism دست بر میداریم این بار. چرا که دوستان ارزش مند ارزشی به اندازه کافی بر ریشه سنتهای این ملت میزنند ما دیگر این بار را کوتاه میاییم. امید است که خوش بوده باشید با شب چله و یلدا و غیره ،هندوانه هایتان قرمز و انارتان شیرین بوده باشد و کرسی تان گرم و آجیلتان به راه.

سخن دوم

گروهی از دوستان هم که به حج رفته بودند و یواش یواش بازگشتند، امید که حجشان مقبول و سعیشان مشکور و جای ما را در ولیمه حسابی خالی کنند. از طرف ما:

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همینجاست بیایید بیایید

باقی را خودشان بروند از غزلیات شمس بخوانند.

سخن سوم

راستی فردا گویا به قولی تولد عبدالله عیسی ابن مریم علیه سلام است. معتقدم مسیح مظلوم ترین پیامبر خدا بود. مظلوم و تنها. اگر ابراهیم اسماعیل را داشت و موسی هارون را و محمد علی را، عیسی کسی را نداشت جز 13 حواری که آنها هم تو زرد از آب درآمدند! حالا از روی لج بازی است یا چه حکمتی، نمی دانم چرا حکومت محترم اسلامی ما تولد این پیامبر بزرگ را که احتمالا زنده هم هست و در پای منبر گاهی از ایشان در قضیه ظهور امام زمان هم مایه می گذارند اصلا تحویل نمیگیرد و حتی یک روز را به احترام ایشان تعطیل نمیکند! آهان فهمیدم ایراد کجاست. احتمالا اگر حضرت مسیح به شهادت رسیده بود حتما آنرا تعطیل میکردند! حیف که اتفاق نظری در این رابطه نیست. خنده دار اینجاست خود این مسیحیان روزی را که معتقدند مسیح را به صلیب کشیده اند به یاد مسیح جشن میگیرند تحت نام ((good Friday)) که همان جمعه قبل از easter  است.

اینجا هم کریسمس است اما کریسمس بدون برف مثل ساندویچ بدون نوشابه است. توی گلوی آدم گیر میکند. اصلا این ((سانتا کلاوز)) چطوری میخواهد با سورتمه اش بیاید اینجا که اصلا برف ندارد؟ گمانم سورتمه اش در گل گیر کند! یا شاید در راه گوزنهایش را ببر ها بخورند! ای بابا چه ساده ای! سانتا که اینجا نمی آید. سانتا را به اینجا چکار. سانتا فعلا در لندن و نیویورک و واشنگتن و برلین و استکهلم و پاریس و کلی جای دیگر برنامه دارد! تازه وگاس را یادم رفت! آخر کدام آدم عاقلی کریسمس ((وگاس)) را ول میکند می آید این

(( god forsaken land)) که تو خودت را الافش کردی؟

به هر حال کریسمس تان مبارک.

نگاشته شده توسط: hoviatema | دسامبر 8, 2008

روز دانشجو فستیوالی دیدنی!


در مدتی که در این بلاد شرقی بوده ام انواع و اقسام فستیوالهای مذهبی و ملی را به چشم دیده و از شرکت در آنها لذت برده ام. گه گاه از من هم میپرسند که شما در کشورتان چه فستیوالهایی دارید؟  من هم با آب و تاب برایشان در باره نوروز و چهارشنبه سوری و عزاداری روز عاشورا ( با تاکید بر اینکه این یک قلم عزاداری است و نه جشن) و عید فطر و قربان و خلاصه سایر جشنهای ملی و مذهبی توضیح میدادم. امروز بعد از خواندن اخبار روز داشنجو به یادم افتاد که ای دل غافل مهمترین فستیوال سرزمینم را از قلم انداخته ام! آخر فستیوالی به این مهمی که هر ساله فقط یک بار فرصت برگزاری دارد چرا باید از یادم میرفت؟ این فستیوال هر ساله در نیمه آذر ماه برگزار میشود و در آن دانشجویان در دانشگاه مرکزی پایتخت جمع شده به یکسری آدم نامشخص بد و بیراه میگویند و در نهایت هم پس از صدور بیانیه با گاز اشک آور یا چماق یا لگد و سایر تنقلات پذیرایی شده و فردا مثل بچه آدم به سر کلاسشان بر میگردند. البته از میان این دانشجویان چند نفری هم به عنوان دانشجوی نمونه برای شرکت در تور تفریحاتی ویژه بند 209 اوین انتخاب میشوند.

نمی دانم تا کی همینطوری الکی می خواهیم دور هم جمع شویم ، چند ساعتی داد بزنیم، یک مشت خزعبلات تکراری تحت عنوان بیانیه از خودمان در کنیم و در نهایت هم پس از پذیرایی توسط برادران نیروی انتظامی به خانه مان برویم و فردا روز از نو و روزی از نو و خندیدن به ریش پورفسوری دانشجوییمان توسط صاحبان زور. این طوری نمی شود. آقایان و خانمها این را نمی گویند جنبش دانشجویی. این خیلی باشد میشود در حد فستیوالهای احمقانه هندی! سالی یک بار دور هم جمع شدن و الکی شعار دادن دوزار نمی ارزد. من نمی دانم باید چکار کرد ولی این را مطمئنم با این کارها اگر قرار بود مملکت دموکراتیک شود الان محمود نفتی سرکار نبود. چاره ای دیگر باید.


نگاشته شده توسط: hoviatema | دسامبر 4, 2008

عدالت واژه ای پیچیده

بلاخره فرصتی شد تا در رابطه با مطلبی که چند وقت پیش نوشتم و سپس حذف کردم صحبت کنم. توضیح اینکه در رابطه با اعدام مرحومه فاطمه حقیقت پژوه و نقد برخورد دوستان مدافع حقوق بشر مطلبی نوشته بودم که در بخشی از آن نوشته تناقضاتی موجود در دفاعیات متهمه که به نظر حقیر رسیده بود را مطرح کرده بودم. متاسفانه لحن این بخش قدری طعنه آمیز شد. از آنجایی که تصور نمی کردم حکم در مورد متهمه اجرا شود مطلب را در وبلاگ درج کردم. اما فردای آن روز با شنیدن خبر اجرای حکم یک آن به فکر فرو رفتم که اکنون که من مشغول وبلاگ بازی هستم و از این مطلب داغ برای جلب چهار نفر آدم بیکار تر از خودم استفاده کرده ام دختری باید برود جنازه مادرش را تحویل بگیرد و مراسم تدفین را به اجرا در آورد. حتی تصور این موضوع آدم را ناراحت میکند. من هم که نه مدعی العموم هستم و نه وکیل خانواده مقتول. لذا تصمیم به حذف پست گرفتم.

این میان دوست ارزشی ای که از ما خوشش نمی آید ولی ما دوستش داریم (هرچند نه من می دانم کیست نه او می داند من کیستم) یقه ما را گرفته که آی رفیق جربزه اقرار به اشتباه خوابید! انگار شریعتمداری یقه خاتمی را گرفته باشد!(خود بزرگ بینی مفرط را حال میکنید!) البته تقصیر از من بود که بد نوشته بودم و مطلب اینگونه معنی می داد که من ((مخالف قصاص)) بوده ام در حالی که منظور من ((مدافع اغراق آمیز عفو)) بود. خاطره ای هم چاشنی کار کرده بودیم که نشان دهیم رطب خورده منع رطب کی کند! یعنی تا خودم آن سعه صدر را در خودم نبینم که از قصاص بگذرم به دیگری هم توصیه نمیکنم.

مطلب بعدی بحث بر سر این بود که هیچ احدی تحت هیچ شرایطی حق ندارد شخصا اجرای قانون را بر عهده گیرد. فرض را بر این گذاشته بودم که مقتول گناهکار و سزایش هم سنگسار! اما این امر باید توسط مجری اش انجام شود نه مردم عادی. چه بسیار دیدم در وبلاگهایی که با تمسخر و هجو و گه گاه هزل نوشته اند در دفاع از عمل انجام شده : (( آی اگر دیدی کسی دارد ناموس شما را فلان میکند ابتدا اخم کنید سپس تذکر دهید سپس به نیروی انتظامی مراجعه کنید!)) برادر عصبانی که این گونه مینویسی بدان و آگاه باش امروزه در تگزاس هم دیگر گاوچرانها اسب دزد را به دار نمیزنند بلکه وی را به دادگاه میسپارند!بله درست است در این مورد هم حقیر از آن رطب خور های قهارم که نباید منع رطب کنم اما باید همه ما بدانیم که بنا بر قانون هیچ شهروند عادی مجوز اجرای خودسرانه قانون را ندارد و پست ترین افراد هم حق دارند در دادگاه صالحه محاکمه شوند. (گیرم حکومت محترم ما این حرفها سرش نمی شود من و شمای ادعای حقوق بشر چطور؟) برخی دوستان با تاکید بر عمل شنیع مقتول سعی در مهدورالدم نمودن وی دارند که باید گفت هر چقدر هم عمل فرد خاطی شنیع باشد در یک جامعه قانون مدار و متمدن مجوز قتل برای شهروندان عادی محسوب نمیشود. اگر من و شما مدعی حقوق بشر هم بخواهیم از روی غیرت! و تعصب به تکلیف عمل کنیم! پس تفاوت مان با قاتلان محفلی چیست که آنها هم بر اساس غیرت خود تعریف کرده عمل میکنند و نه عقل و قانون.

بحث بعدی همانطور که در بالا هم اشاره شد تناقضات دفاعیات متهمه مرحومه بود که در اینجا از ذکر و شکافتن آنها خودداری میکنم چرا که دیگر موضوعیتی ندارد و اصولا آن بنده خدا هم دستش از دنیا کوتاه است.

در پایان باید گفت که عدالت واقعا مفهوم پیچیده ایست و قضاوت عملی بس دشوار! گاهی با خود می اندیشم قضات دل بزرگی دارند! چه دلی دارد فردی که باید بر اساس یافته هایی که اکثرا هم چندان قطعی نیستند در رابطه با زندگی مردم حکم کند!یک آن  تصور کنید که زندگی و مرگ انسانی در دست شماست و به هر حال باید به عدالت هم عمل کنید و از طرفی عدالت الزاما اجرای قانون نیست!

نگاشته شده توسط: hoviatema | نوامبر 22, 2008

برادر جکسون شما هستید؟

امروز که چشممان به صفحه اول روزنامه ((TIMES OF INDIA)) افتاد کم مانده بود به خانواده شاخداران بپیوندیم! در ستون کناری روزنامه خبری درج شده بود مبتنی بر اسلام آوردن برادر ((مایکل جکسون)) خواننده یا بهتر بگویم رقصنده سابقا سیاهپوست آمریکایی که در دهه گذشته با پرونده سوء استفاده جنسی از کودکان و سفید کردن پوست خود و جراحی ترمیمی بینی گوی سبقت را از ((بریتنی اسپیرز)) و ((پاریس هیلتون)) ربوده بود! از آنجایی که روزنامه تایمز هندوستان در انتشارات خزعبلات سابقه طولانی دارد و اصلا هم ککش نمیگزد اگر خبر چرتی درج کرده بعدا معذرت خواهی کرده و آنرا اصلاح کند (آخر این کشور بی صحاب را چه به این حرفها!) خودمان در صدد تحقیق بر آمدیم و دیدیم فعلا که خبر در حد انتشار در وبلاگهای ملت انگلیسی زبان است و هیچ خبر گزاری رسمی آنرا تایید یا رد نکرده است. اما در همین جستجوها یک موزیک ویدئو جالب پیدا کردیم که اگر اینترنت پدر مادر دار داشته باشید و حوصله می توانید از ایییییییییننننننجججا تماشا کنید. خلاصه ما که از این تواشیح برادر میکاییل (گویا اسمش را هم عوض کرده از مایکل کرده میکائیل!) خیلی لذت بردیم!مخصوصا آنجا که میگوید:

“ALLAH IS GHAFOOR, ALLAH IS RAHIM, ALLAH IS THE ONE WHO LOVES MOHSENIN”

آنچنان  هم این ((ح)) “محسنین” و” رحیم” را غلیظ ادا میکند که آدم فکر میکند هفت پشتش عرب بوده اند!نمی دانم چرا یاد فیلم مارمولک افتادم آنجا که پرویز پرستویی به دیدن دوست جاعلش رفته میگوید: ((برادر جکسون شما هستید؟))

یادش بخیر ناظمی داشتیم در دبیرستان تکیه کلامش در مواعظ صبحگاهی این بود: ((نبینم کسی از این شلوار های عنتر جکسونی بپوشه!))

البته همانطور که گفتم صحت و سقم این خبر هنوز رسما مشخص نشده است. اما اگر ایشان واقعا مسلمان شده باید به ایشان گفت: آخر عزیز من تو که میخواستی بیای در آغوش اسلام چرا این همه مدت در سنگر استکبار داشتی به ما شبیخون فرهنگی میکردی؟ آخه چرا آن همه جوان انقلابی رو با آهنگهای ((thriller))،((they don’t care about us))،((black and white)) و((do you remember the time)) از راه راست و مسیر حق منحرف کردی؟ البته من فکر کنیم اینها همه تاثیرات نامه های آقای احمدی نژاد باشد! احتمالا وزارت خارجه اشتباهی نامه ها را بجای کاخ سفید به ویلای مایکل جکسون فرستاده! باز هم بگویید این دکتر ما معجزه هزاره سوم نیست! این هم متن تواشیح برادر جکسون برای عزیزانی که(( listening)) شون ممکنه خوب نباشه! این هم لینک ثابت موزیک ویدئو:

http://www.dailymotion.com/video/x5ursa_mickael-jackson-allah_music

Give thanks to Allah,
for the moon and the stars
PRAISE HIM ALL DAY FOR,
what is and what was
take hold of your eman
dont givin to shaitaan
oh you who believe please give thanks to Allah.
Allahu Ghafoor Allahu Raheem Allahu yuhibbul el Mohsineen,
hua Khalikuna hua Razikuna wahuwa Ala kulli shaien Kadir

Allah is Ghafoor Allah is Raheem Allah is the one who loves the Mohsineen,
He is a creater, He is a sustainer and He is the one who has power over all

نگاشته شده توسط: hoviatema | نوامبر 16, 2008

خارج از دستور 3

نطق اول:

خیلی ناراحت شدم! خیلی! باز هم یک سالن سینمای دیگر در این مملکت دود شد و رفت هوا! به همین سادگی! به همین بدمزگی! اصلا من نمی دانم چرا انقدر در این مملکت آتش گرفتن سالن سینما شایع است! در کجای دنیا این همه سالن سینما آتش گرفته که اینجا هر از چند گاهی یک سینما آن هم از نوع باحال و با کلاسش آتش میگیرد؟ مگر این مملکت کلا چند سالن نمایش فیلم دارد؟ نه کسی را متهم می کنیم و نه به شایعات دامن میزنیم. اصلا مقصر خود لیلا حاتمی و علی مصفا هستند که از این امانت فرهنگی به خوبی محافظت نکردند! با آن وضع قوانین فیلم و فیلم سازی حالا یک فیلمی که با هزار بدبختی و مکافات ساخته میشود باید دربدر دنبال سالن سینما بگردد برای نمایش! نه اینکه حالا همین یک سینما بود و دیگر تهران سینما ندارد و غیره! یک نگاه به اینجا بیاندازید حد اقل به عنوان یک ساختمان قدیمی که بخشی از هنر این مملکت در آن به نمایش در آمده ارزش این ساختمان برایتان مشخص می شود. بگذریم از کافه آنتراکت که برای خودش یک نوآوری به حساب می آمد.

نطق دوم:

مقام معظم رهبری در اظهارات اخیر خود به نکاتی اشاره کرده اند که مورد رضایت خداوند متعال نیست. خدمت ایشان عرض میشود ( البته عرض امثال حقیر که غیر خودی یا به قول فرنگی ها NOKHODI هستیم که اهمیتی ندارد) جناب حضرت آقا! خداوند متعال از خیلی چیزهای دیگر هم خوشش نمی آید! شما همین یک فقره گیر دادن ته مانده چهار تا روزنامه به انچوچک چشمت را گرفته! عجب! خدا را خوش نمی آید دروغگویی حضرت محمود خان احمدی نژاد معروف به MAHMOOD THE LIER برای ملت آشکار  شود اما خدا را خوش می آید فردی با مدرک دیپلم ردی حقوق دکترا بگیرد؟ دختر مردم را بیگناه بکشند بگویند خودکشی کرده؟ نگذراند مردم بر مزار مردگانشان فاتحه بخوانند؟ سنگ قبر شاعر و نویسنده مرحوم را بشکنند (گیرم شما یکی از شعرش خوشت نمی آمده همشهریت اخوان را میپسندیدی)؟ حقوق ملتی را به یغما برند و نان گندیده ای در عوض بدهند تا از گرسنگی نمیرند؟ آبروی ملتی را در دنیا ببرند؟ در روز روشن دروغ بگویند؟ به مردم مثل آب خوردن تهمت بزنند و در روزنامه جاتشان هر اراجیفی به هر آدم محترمی بگویند و بعد از انتشار جوابیه طفره روند؟ می گویند غیبت حرام است مگر غیبت انسان فاسق و غیبت زمانی که از شما در باره صلاحیت کسی پرسش شود. اگر آقای احمدی نژاد بی لیاقت است و دروغ میگوید و مملکت را با خطر ورشکستگی مواجه کرده و هزار چیز دیگر و همه هم مستند و مستدل است حالا بر فرض یکی بیاید با هدف تبلیغ انتخاباتی پبته این آدم مزوّر را روی آب بریزد، این مصداق عدو شود سبب خیر دارد نه سیاه نمایی و بی بندو باری مطبوعاتی.

نطق سوم:

یعنی خاک بر سر این مجلس! آی جواد لاریجانی کجایی که باز باید کرکره خاک فروشی را ببری بالا و ((خاک بر سر…)) نثار ملت بکنی! آخر کدام آدم عاقلی خودش به دست خودش اختیاراتش را محدود می کند؟ ای تف بر ذات هر چه آدم پاچه خوار است! این مجلس اختیار تحقیق و تفحص از کجا را داشته باشد برای آقایان خوش است؟ اصلا مجلس میخواهیم چکار؟ خودتان بنشینید در آن شورای به اصطلاح نگهبان ( که به جز مانع تراشی در سر راه تحقق دموکراسی هیچ کار دیگری بلد نیست) قانون بنویسید ببرید بدهید آقایتان امضا کند.

والسلام!


امروز بار دیگر ملت همیشه در صحنه و انقلابی آمریکا به پای صندوقهای رای رفتند تا بار دیگر مشت محکمی بر دهان یاوه گویان و ارتجاع جهانی بخصوص القاعده و احمدی نژاد بکوبند. حضور پر شور مردم در صفوف بهم فشرده رای گیری به حدی بود که خبرنگاران و عکاسان خارجی را به وجد آورده بود. خبرنگار روزنامه کیهان وابسته به سران مرتجع جمهوری اسلامی ایران در مصاحبه با واحد خبر گفت: (( ما تا بحال فکر میکردیم فقط در میهن اسلامی ما دموکراسی اجرا میشود و مردم آمریکا از حق انتخابات آزاد محروم هستند! اما امروز با دیدن این شور و شوق خودم هم تصمیم گرفتم به کاندیدای محبوبم رای بدهم که البته با تذکر مسئول صندوق رای متوجه شدم که در کشور خودم نیستم. اما حتما به حاجی شریعتمداری این موضوع را اطلاع خواهم داد تا دوتایی به آمریکا مهاجرت کنیم!))

بر اساس گزارشهای رسیده سناتور اوباما پس از اعلام نتایج رای گیری در جمع هواداران پرشور خود اعلام کرد که این پیروزی در سایه الطاف حضرت مسیح و دعای خیر پاپ بندیکت هشتم حاصل شده. ایشان افزودند که مادر بزرگشان که چند روز پیش مرحوم شدند خودشان گفتند که شخصا حضرت مریم را در خواب دیده اند که به ایشان فرمود: (( به باراک بگو کاندیدا شود)). در این لحظه صدای گریه حضار فضای مجلس را روحانی نمود!

سناتور مک کین پس از شنیدن نتایج انتخابات در نامه ای به نتایج اعلام شده اعتراض کرده و ضمن عدم پذیرش شکست افزود که نتایج آرا بسیار مشکوک می باشد. ایشان در مصاحبه با واحد مرکزی خبر گفت: ((من از طریق رادیو و اینترنت نتایج را به طور مستمر دنبال میکردم. تا قبل از ظهر همه چیز به نفع ما بود تا اینکه بعد از یک استیک حسابی گفتیم برویم یک چرتی بزنیم تا بعد از ظهر که پیروزیمان اعلام شد برای سخنرانی آماده باشیم    ( عنایت دارید که کهولت سنمان و غیره … ) تازه به سارا سپردیم که حواسش  به رادیو و اینترنت باشد و جواب تلفن را هم ندهد که خدایی نکرده کسی اسگولش نکند! تا بیدار شدیم دیدم واشنگتن و اروگون و کالیفرنیا از دستمان پریده! بابا خود آرنولد شخصا به ما قول داده بود همه در کالیفرنیا به ما رای میدهند! تازه من جانباز هشتاد وهفت و سه دهم درصد بودم و این را به کسی هم نگفته بودم و ذخیره آخرت نگه داشته بودم!))

تصحیحیه بعد از خواندن اینجا! گویا آمریکایی ها هم مثل ما هستند!

نگاشته شده توسط: hoviatema | اکتبر 31, 2008

خارج از دستور 2

نطق اول:

به حول و قوه الهی بلاخره اسباب کشی کردیم و آمدیم اینجا یعنی اینجا شد رسما وبلاگ ما! نمی دانم چرا درست نقطه اوج امتحانات که میرسد هم کرم وبلاگ نویسی ما عود میکند و هم از در و دیوار سوژه های داغ سرازیر میشود! تا امتحانات تمام میشود نه ذوقی برای نوشتن میماند و نه سوژه ای برای گیر دادن! یعنی وسط هر چه امتحانه….! آن از دست گل حاج آقا و پورن استار شدنشان! آن یکی از خانواده آن مرحومه دکتر مغفوره که بیچاره ها نفهمیدند آخرش سر فرزندشان چه آمده و در به در بدنبال فریاد رس میگردند در آن بلاد ظلم و جور! آن هم از دکتر محمود نفتی که گویا بیمار شده! ممکن است نتواند در انتخابات آینده شرکت کند!!!! این میان این یک قلم END ننه من غریبم بازی است دیگر!سه سال پیش که با برخی از دوستان بحث میکردیم معتقد بودند ایشان کودن هستند اما اتفاقا بنده الان فهمیدم که ایشان خیلی هم زرنگ تشریف دارند! شما دقت کن در این چهار سال (سه سال و خورده ای) ایشان هی زور زده هی زور زده الان گندش چنان در آمده خودش هم دارد پس می افتد! خوب عزیز من لااقل سیفون را بکش! البته مسلم است هر کس دیگری هم سه سال و خورده ای یکسره (به قول فرنگی ها24/7) به کل ارکان یک مملکت به این عریض و طویلی ((پی پی)) کند اصولا رمقی نباید برایش بماند!

لطیفه : یه آدم بیسوادی میره خودشو نامزد ریاست جمهوری کنه! بهش میگن شما که سواد نداری. میگه : مگه  ری د ن به مملکت سواد میخواد!

خلاصه از الان حساب همه چیز را کرده اند که اگر یک روزی محمد خاتمی گوشهایش دراز شد و از آن شیر الاغهای اصل تولید دهات مهاجران جرعه ای نوشید و هوس کرد باز هم بیاید تدارکاتچی بشود و تقلبهای دکتر کردان قلابی هم جواب نداد وعملیات چند لایه هم کاری از پیش نبرد و پرونده های کیهان هم اثری نکرد و شورای نگهبان هم کاری از پیش نبرد و گندکاری های خود جبهه اصلاحات هم اثر نکرد و تحریم کننده ها هم نتوانستند حضور مردم را کمرنگ کنند و در نهایت ایشان شد رئیس جمهور( به قول رشتیه آئووووووو چند نفر به صد نفر برار)  بهانه ای باشد برای توجیه شکست!!!!

حکیمی میگفت دشمن را هرگز خوار نشمارید! شما داشته باشید جدی گرفتن این نصیحت را از جانب دکتر محمود نفتی!

نطق دوم:

یک خبری هم بود که گویا برادری که سایت موسوم به عدالتخانه را میچرخانده محکوم به حبس و شلاق شده. دوستان این برادر در وبلاگهایشان آه و ناله و فغان سر داده اند که آری بیاید ببینید بر ما چه ظلمی رفته و چه شده و باز هم از همان ننه من غریبم بازی های همیشگی اصولگرایان!(در پیوندها لینک بچه های اونطرفی رو ببینید)

اول اینکه: ما هرگونه برخورد غیر مدنی با اهل قلم را چه با ما باشد و چه علیه ما نمی پسندیم و محکوم میکنیم.

دوم اینکه : اصلا در این مورد جرمی اتفاق نیافتاده! ایشان از قول وزیر اطلاعات نوشته موسویان جاسوس است! یعنی ایشان اتهام نزده ! احمدی نژاد زده و وزیرش! حالا چرا احمدی نژاد و وزیرش چنین اتهامی زده اند؟ مثلا خواسته اند حال برادر هاشمی را بگیرند! حالا زورشان نرسید و آقای هاشمی هوای نوچه خود را داشت. حالا این نوچه جان رفته شکایت کند اما دیده زورش فقط گویا به این مادر مرده میرسد! خلاصه بیگناهی این برادر مسلم است.

اما!!! این جریان یک آمممممممممممممآی بزرگ دارد!

اولا ما معتقدیم به این دوست عزیز بد نخواهد گذشت یعنی شما نمی توانی شرایط ایشان را با مثلا بازداشت موقت  همین خانم عشا مومنی یکی بگیری! یا دیگر فعالان حقوق بشر یا سیاسی که در بازداشت هستند یا بوده اند.

دوما ایشان یک سایتی زده و اسمش را هم گذاشته عدالت خانه! خوب آدمیزاد انتظار دارد عدالت را لااقل در پوشش اخبار رعایت کنند این برادران. سوال من این است ایشان آن زمان که دانشجویان امیرکبیر به ناحق در زندان بودند- به جرم نشر اکاذیب و توهین به مقدسات حال آنکه بعدا ثابت شد مجرم کس دیگری بوده- زبانشان را گربه خورده بود یا اینترنتشان قطع بود که کلامی در دفاع از این بچه ها در سایت خود ننوشتند؟ در رابطه با سایر فعالان چطور؟ در رابطه با دروغهای دولت احمدی نژاد چطور؟ در رابطه با باقی ، اصانلو، کمانگر و … چطور؟  آیا عدالت در لغت نامه ایشان معنی دیگری میدهد؟ اگر چنین است باید بداند با ایشان به همان عدالتی رفتار شده که به آن اعتقاد دارد.

والسلام.

نگاشته شده توسط: hoviatema | سپتامبر 14, 2008

اولین خارج از دستور ورد پرسی!

نطق اول:

همینطوری و از روی بیکاری آمدیم سراغ ورد پرس و فعلا یک خواننده هم نداریم باید کلی گویا این ور و آن ور سرک بکشیم و چوب لای چرخ ملت و آب در سوراخ زنبور کنیم تا گرد و خاکی بر پا شده و خواننده ها بیایند. آی بر پدر باعث و بانیش لعنت که ما را کم کار و کم حوصله کرد تا هر چه خواننده در بلاگفا داشتیم از دست دادیم.

نماز و روزه تان راستی مقبول حق باشد!

چند پستی که برایم واقعا در بلاگفا مهم بود و اصولا اساس این وبلاگ بر نوشتن آن دست مطالب بود (و بعدا سر خوردیم در سایر مسائل) را منتقل کرده ام به این پست در دسته مباحث هویتی. دوستان تازه وارد می توانند مطالعه کنند و سر ما هم که درد میکند برای مباحثه! نظر دارید در خدمتیم!

نطق دوم:

این مدت آنقدر اتفاقات عجیب در این مملکت افتاد که ما فقط ایستاده ایم نظاره گر مطلق ببینیم برادران حیا میکنند که گویا خیر حیا را خورده و آبرو را قی کرده اند. موضوع چون روز روشن است برادران مدارکشان تقلبی است! من نمی دانم بحث بر سر چیست. این کار در هیچ حکومتی توجیه پذیر نیست دیگر ما که ادعایمان آنجای بد فلک را پاره کرده است باید حساب کار دستمان بیاید.

فعلا همین تا ببینیم چه میشود!

نگاشته شده توسط: hoviatema | سپتامبر 14, 2008

بازگشت به خویشتن

راه سومي توسط برخي از انديشمندان توصيه شده كه در واقع همان اجراي اصول تمدنسازي به شيوه اي بومي است. اين راهكار تحت عنوان تئوري بازگشت به خويشتن تكيه بر ارزشها و داشته هاي بومي در ساختن تمدن يك كشور را توصيه مي كند. در بحث گذشته به اين نتيجه رسيديم كه نظريه تلفيقي بجاي رساندن ما به سرمنزل مقصود تنها باعث گمراهي و گنگي ملت مي گردد. نظريه غربي سازي هم با وجود اينكه در صورت اجراي صحيح منجر به جامعه اي غربي مي شود ( با همان قدرت اقتصادي و فني) اما در عوض اگر ساختارهاي بومي تمدنسازي در آن لحاظ نشود ( كه نبايد بشود) بيشتر شبيه به احداث پارك جنگلي است تا خود جنگل. يك مثال روشن جزاير آتشفشاني هستند كه در اقيانوس آرام وجود دارند و مقايسه آنها با پارك چيتگر خودمان. هر از چند گاهي در اين جزاير پوشيده از جنگل فورانهاي گدازه هاي آتشفشاني باعث تخريب و سوختن جنگلها مي گردد. اما چون شرايط جغرافيايي و اقليمي اين جزيره ها براي ايجاد جنگل مناسب است در كمتر از 10 سال كل تخريب ترميم مي گردد. اما اگر تانكر هاي آب به داد درختان پارك چيتگر نرسند در خشكي بي مانند تابستان تهران همه از پا در مي آيند!

پيشگام اين تفكر در دوره معاصر سيدجمال الدين اسدآبادي است. وي سالها نه تنها براي نجات ايران بلكه براي سربلندي كل جهان اسلام و اتحاد شيعه و سني زحمات فراوان كشيد. از همين دست مي توان متفكران و بزرگان ديگري چون قائم مقام فراهاني و ميرزا تقي خان امير كبير، شهيد سيد حسن مدرس، مرحوم جلال آل احمد، مرحوم دكتر مصدق ، مرحوم آيت الله خميني، و زنده ياد داريوش فروهر را نام برد . ( دوستان عنايت دارند كه افراد نام برده هر يك از منظر خاصي همين نظريه را دنبال مي كردند. اينكه كدامين دسته توانستند به مراد برسند يا توفيق به ثمر رساندن انديشه هايشان حاصل آمد خود جاي بحثي ديگر است. از طرفي بسياري مجاهدان و عزيزان ديگر هم بودند كه حافظه اين حقير در اين لحظه نگارش ياري يادآوري نمي نمايد. سعي شد تمام افراد از هر دسته و تيپ سياسي عقيدتي كه به نحوي بر اين عقيده بوده اند نماينده اي داشته باشند. عزيزان اگر ساير كساني را كه در اين راه زحمت كشيده اند سراغ دارند در بخش نظرات مطرح كنند)

نظريه بازگشت به خويشتن تكيه بر خود باوري دارد و اساس بازسازي تمدن را خود باوري مي داند. نفي هر گونه وابستگي با هر قدرت بيگانه و اتكاي به نفس و نيروي ملي مذهبي داخلي از اركان اين نظريه است. بر اساس اين نظريه مشكلي كه در يك مكان و زمان خاص براي مردمي خاص اتفاق مي افتد الزاماً مشكل مردم ديگر در زمان و مكان ديگري نيست. حتي همان مشكل ممكن است در زماني ديگر براي آن مردم مساله اي به حساب نيايد (بحث شمول گذشت زمان بر مسائل).

بر اساس اين تئوري ابتدا بايد با وحدت و يكپارچگي همه نيروهاي داخلي را به مدد گرفت و از پراكندگي و تيره دلي افراد به شدت جلوگيري كرد. در اين تئوري تقسيم كردن افراد به خودي و غير خودي و درجه بندي ملت هيچ جايگاهي ندارد. بر اساس اين تئوري ايران متعلق به همه ايرانيان است با هر عقيده و مسلك و مرام اما بايد حس همدوستي و تحمل نظر مخالف را در افراد بيدار نمود و همه با حس برادري و درك متقابل تفاوتها و بدور از زدن انگ و برچسب به همديگر پروسه تمدنسازي را به پيش ببرند.

پيش شرط اين نظريه آزادي مطلق بيان است. سپس به ترتيب مراحل زير بايد اجرا شود:

نخست بايد خود را شناخت، باز بدون تعصب و تعارف. شناخت خود شامل شناخت خواسته ها، مشكلات، و امكانات داخلي مي باشد. يعني كيستيم؟ (نه اينكه كه بايد باشيم) چه مي خواهيم؟ براي دستيابي به اين خواسته ها چه داريم؟

دوم بايد با استفاده از نيروهاي داخلي به ارائه راهكار براي مشكلات پرداخت. اين امر نيازمند آزادي تمام و كمال و مطلق بيان است. حتي نظرات كاملاً مخالف با عقايد اكثريت هم بايد مطرح شود. اين نظرات بدون تعصب و تنها با رعايت مصالح و منافع ملي و مذهبي ملت ايران بايد بررسي شود و بهترين آنها براي حل مشكلات به كار گرفته شود.

سومين و مهمترين مرحله نقد آزاد است. نقد آزاد باز نيازمند آزادي مطلق بيان است. اين مهم بيشتر بر دوش نشريات و مطبوعات آزاد است. تعطيلي مطبوعات مسخره ترين و مزحكترين كار هر حكومت است و دهن كجي به آزادي. بايد هر مرحله از كار با دقت و بدون ترحم مورد نقد قرار گيرد. اگر به اهداف مورد نظر رسيده باشيم مشكل بعد را بررسي مي كنيم. در غير اين صورت علل شكست با واقع بيني و بدون فرافكني و دعواي جناحي بايد روشن گردد و اگر تخلفي صورت گرفته بدون ترحم بر اساس قانون با آن بر خورد گردد.

زنده نگاه داشتن اين حركت منجر به خود شكوفائي، حس اعتماد به نفس ملي، و در نهايت رضايت از خويش و كسب هويت مي گردد.

يك بار ديگر به نام كساني كه در بالا ذكر شد توجه كنيد. متاسفانه اكثر كساني كه در اين راه قدم نهاده اند جان خود بر سر آن گذاشته اند. حسي غريب هميشه به من مي گويد دستاني نمي خواهند اين نظريه در ايران پا بگيرد. اما حقير معتقد است به ياري خداوند متعال ملت ايران دگر بار چون سالهاي طلائي تاريخ تمدن خويش نهال شكوفائي و خودباوري را در سرزمين خود به بار خواهد نشاند.

نگاشته شده توسط: hoviatema | سپتامبر 14, 2008

تلفیق تمدن غرب و شرق!

گروهي ديگر بر اين باور هستند كه مي توان با گرفتن خوبي هاي جوامع غربي و تلفيق آنها با خوبيهاي جوامع خود به اهداف عاليه اي دستيافت.

غربيان را زيركي راز حيات

شرقيان را عشق راز كائنات

عشق چون با زيركي همبر شود

نقشبند عالمي ديگر شود

خيز و نقش عالمي ديگر بنه

عشق را با زيركي آميز ده

از طرفداران اين نظريه در حال حاظر مي توان به سردار سازندگي آيت الله هاشمي رفسنجاني و فرزندان ايشان ( بخصوص خانم فائزه هاشمي) اشاره كرد.

اين تئوري در نظر بسيار جالب توجه مي نمايد. يعني شما نه بطور كامل غربي مي شوي تا به آنچه فساد و فحشا و افول ارزشها در غرب مي ناميم مبتلا شوي و نه فرهنگ اصيل و غني خود را از دست مي دهي . بلكه با تلفيق خوبيهاي اين دوفرهنگ ( كه در اصل بد مطلق وجود ندارد و البته فرهنگ غرب خوبي هايي دارد) به پيشرفت مي رسيد.

اما اين تئوري از حد نظريه فراتر نرفته و با اينكه مدتهاست ( بخصوص پس از فوت آيت الله خميني) به گونه اي وسيع در ايران دنبال شده است تبعاتش بيشتر منجر به دامن زدن به بحران هويت شده. اظهارات جالب توجه اعضاي حزب كارگزاران در نوع خود جالب توجه و نتيجه همين تفكر است. اصطلاحاتي چون ليبراليسم ديني، دانشگاه اسلامي، مردم سالاري ديني، سوسيال دموكرات اسلامي و ساير شتر مرغ گرايي ها در تمام سطوح حكومتي همه نشان از قدرت اين تفكر دارد.

چرا اين تفكر پاسخگوي نياز امروز جامعه ما نيست؟

دليل اين امر بسيار روشن است. هر سيستمي، چه خوب و چه بد، داراي اجزايي است كه به مدد آنها به حيات خود ادامه مي دهد. اين امكان وجود ندارد كه با تلفيق اجزاي دو سيستم متفاوت سيستمي جديد ايجاد كرد و از آن انتظار داشت بطور منظم عمل كند. براي مثال نمي توان اجزاي اتومبيل بي .ام .و را از هم جداكرد و با بخشي از اجزاي سمند تركيب نمود و اتومبيل جديدي ساخت. ( هرچند اين كار را در پژو آر.دي و چند نمونه ديگر كردند! موتور1600 سي سي را بر اتوموبيلي سوار كردند كه كمپاني سازنده موتور 2000 يا 1800 سي سي توصيه كرده است. كه ديديد نتيجه چه شد)

يا نمي توان بخشي از يك ساعت را از وسط اره كرد و با بخش ساعتي ديگر كنار هم گذاشت و انتظار نتيجه داشت.

تمدن غرب چه خوب و چه بد با تمام اجزايش به اين وضع فعلي رسيده و مردم در آن كشورها با استفاده از اصول پروسه تمدنسازي به مشكلات خود پاسخ مي دهند و براي آنها بسته به نيازشان راهكار مي آفرينند.

اين توهم كه فساد در غرب باعث سردرگمي و ناراحتي بشر شده هم نتيجه همين تفكر است. آنچه به نظر من و شما فساد مي آيد براي انسان غربي بخشي از زندگي روزمره اش است و به همين دليل براي او خوب است نه براي ما. اگر انسان غربي از آنچه امروز بر وي مي گذرد ناراحت و در رنج باشد بدانيد مطمئناً به مدد همان مكانيزمهاي پروسه تمدن سازي به يافتن راهكار جديدي مي پردازد.

براي مثال ما اينترنت را كه يك پديده كاملا غربي است وارد كشورمان كرديم. اينترنت يعني محيط هويتهاي مجازي. شما از كجا مي دانيد من كيستم؟ حتي اگر اسمي و نشاني هم از خودم بگذارم باز هيچ تضميني نيست. از كجا معلوم كامنتهاي گذاشته شده واقعي است و همه را خودم نگذاشته ام؟

از طرفي در اينترنت محدوديت معني ندارد. اينترنت دنياي بدون مرز است. انفجار اطلاعات در موج سوم!‌ حال بياييد اين دنيا را محدود كنيد! اسلاميش كنيد!‌ اين ديگر اينترنت نيست. چيزي است كه خودمان ساخته ايم. نهايتاً‌ اينترانت است!يا ماهواره و خيلي از مسائل ديگر. اين تفكر يعني ما چون از طرفي به هويت اصيلي مجهز نيستيم و از طرفي گريزي از دنياي مدرن نداريم مجبوريم دنياي مدرن را به فراخور حال خود ببينيم!‌ نتيجه اين مي شود كه با تمام آنچه اسمش را مراقبت و پاسداري از ارزشها (بخوانيد سانسور وشانتاژ گسترده) مي گذاريم در تمام سطوح دچار تهاجم مي شويم و آنرا تهاجم فرهنگي مي ناميم.

پس راه علاج چيست؟ چه بايد كرد؟ تئوري ديگري هم مطرح است كه به نظر راه كار خوبي است و خيلي ها هم به دنبال آن هستند. آقاي دكتر احمدي نژاد هم دعوي همين راهكار را دارد. اين راهكار را در بحث بعدي دنبال مي كنيم. همچنين بررسي مي كنيم هر يك از داعيه داران اين تفكر تا چه حد در اجراي آن موفق بوده اند.

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دسته‌ها